تبليغاتX
قاصدک نقره ای
قاصدک نقره ای

به نام مقلّب القلوب و الابصار

هر قدر هم که زمستان برایت دلچسب باشد و از گرما گریزان باشی (مثل من!)؛
هر قدر هم که سرما سخت و ظالم باشد؛
هر قدر هم که سال کش بیاید و «کبیسه» باشد....
باز وقتی بوی فصل نوی بهار را از شاخه جوان درخت همسایه که دزدکی به کوچه سرک کشیده و از برگ ها و شکوفه های تازه باغچه استشمام می کنی، ناخودآگاه زمستان برایت دلگزا می شود.
چه بخواهی و چه نخواهی، در آستانه احتضار سال قدیم و تولد سال جدید، با حدوث یک توفیق اجباری، خانه را تکان می دهی! و گاه این تکان آنقدر شدید می شود که تا مدتها بعد، پس لرزه هایش را از عمق تک تک سلولهایت حسسسسسسسس می کنی(با همین شدّت!!!)
حتی اگر در طول سال در رعایت نظافت و انضباط منزل بی نهایت دقت و وسواس به خرج دهی، باز هم در آستانه سال نو، خانه دلش می خواهد تکانش دهی. (خوب پاشو تکانش بده دیگه!!!)
هر قدر هم که از دست تعطیلات گاه و بیگاه و رسمی و غیر رسمی که ملّت را از کار و زندگی می اندازد، عذاب کشیده و نسبت به آن آلرژی پیدا کرده باشی، باز در پایان سال کهنه و ابتدای سال نو، باید تعطیلات اجباری را سپری کنی، که هیچ؛ تازه باید بخش هایی مثل خاله بازی های وقت و بی وقت (و در برخی موارد ناخوشایند) را نیز به جان بخری!
این ها همه نتیجه یک توفیق اجباری است: آمدن مهمان هر ساله: بهــــــــــــــار!
چه بخواهی و چه نخواهی، او در چند قدمی توست! پس قدومش را مبـارک بدار.
********************************************
1/ سلام به همه دوستان نازنین و نازنین تر و نازنین به توان N و الخ.
پیشاپیش عید شما مبارک و صد سال به این سال ها.
امیدوارم که در سال جدید، حال مبارکتان (و مبارکمان نیز) به احســـن الحــال متحول شود.
باز هم از اینکه مدتها به اینجا (و آنجاها) سر نمی زدم، معذرت. به قول ..... درکم کنید!

2/ برای تعطیلات عید هوارتا کار ردیف کردم که انجامشون بدم به امید خدا. یکی از اون ها، اجرای توصیه استاد...... بود که فرمودند: در ایام نوروز حداقل یک(1) رمان بخونید!
منم که پایه گوش دادن حرف استاد! گفتم: به چَــــشِــــــم! (قابل توجه دوستان صاحب لهجه!)
رفتم یک(1) رمان تووووووووووپ گرفتم که حدود 300 یا 400 صفحه ای می شد. یک(1) شبه خوندمش، اونم قبل از عید! به این میگن دانشجو!!!
البته فکر نکنید در انجام تمام امور اینقدر سرعت دارم ها! همه چیز به خیلی چیزها بستگی داره. اما در نهایت به قول..... هیچ چیز تصادفی نیست! (آخ که چقدر دلم براش تنگ شده.)

3/ کامنت های ناشناس و بی نام و نشان و خصوصی بنده داره زیاد می شه. پس باز هم خواهش دارم که حتی الامکان نام و نشان مبارک و یا آدرس میل/ وب خود را درج کنید.
از الطاف شما ممنون و متشکر و سپاس مندم!

4/ .... مثل يك يادآوري در سراشيب فراموشي.... مثل خاموشي
ناگهاني مثل حس جاري رگبرگ هاي يك گل گمنام
در عبور روزهاي آخر اسفند
حس سبزي، حس سبزينه
مثل يك رفتار معمولي در آيينه
عشق هم شايد
اتفاقي ساده و عادي است! 

«زنده یاد قیصر امین پور»

5/ یا حق.

 

نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 23:37 توسط قاصدک نقره ای| |
به نام خدا

سلام به دوستان خوبم.

لطفاً برای مدتی منو عفو کنید و نادیده بگیرید در عالم وبلاگ!

چون اینترنت منزل مشکل داره.

از بیرون هم نمی تونم پست بذارم. چون ......

همین

راستیییییییییییی..... انگار این روزا یه جورایی آلزایمر ادواری گرفتم یا شاید هم به قول ...

 

لطفاً:

هر كس كه لطف مي كنه و كامنت مي زنه، بي زحمت يا نام و نشوني بنويسه كه من بشناسم يا آدرس ايميل / وبلاگ بده. ممنونم.

يا حق

 

نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 13:17 توسط قاصدک نقره ای| |