![]() |
![]() |
|
|
"به نام خداي مهربان من و تو"
سلام. از عمق جان و از ته دل، آرزو مي كنم كه حالت خوب باشه..... خوبِ خوب! هر چند اين روزها تشخيص اين امر كمي برام سخت شده! يعني اگر بخوام اندر احوالاتت چيزي بنويسم شايد كاغذم خالي بمونه! ياد ايامي كه با هم خوش بوديم، هم برام دوست داشتنيه و هم آزار دهنده! حال دو گانه اي بهم دست مي ده! مي دوني كه چي مي گم؟! اما شايد مهم اينه كه....... مهم اينه كه حالا دارم مي نويسم.... براي تو.... خودِ خودِ تو! حيف از تو نيست زخمي خار بدان شوي در گل سِتان مهر اسير خزان شوي حيف از تو نيست سرو دلت قد كمان كند بي رنگ و روح چون گل بي باغبان شوي از شير راه مستقيم دل مرو به چاه مي زيبدت ستاره ي اين كهكشان شوي اكسير عشق زرّ وجودت عيان كند حيف از تو كيميا كه مس مسگران شوي چون غنچه پرده از دل ديوانه برفكن تا كي پس نقاب تلوّن نهان شوي در مُلك عشق همت و بختت غلام و، تو سلطان بي منازع اين آستان شوي الماس گرم و نافذ چشمت نشان چيست؟ بگذار تا كه چشمه اي آتشفشان شوي ****************************** در تاريخ ۲۹ آبان ۱۳۸۷ اين برگ سبز درويشانه را تقديمت كردم! اميدوارم بپسندي
يا حق
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 آذر1387ساعت 9:13 توسط قاصدک نقره ای |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلـــــــم را چون اناری کاش یک شـب دانـــــــــه می کردم
به دریـــــــا مــــی زدم در بـــاد و آتـش خـــــانه می کردم "عشق(علیه السلام)" |
|
RSS
|