تبليغاتX
قاصدک نقره ای
قاصدک نقره ای

به نام خدا

سلام

به زودي.....

شايد....

تا اون موقع......

نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت 8:50 توسط قاصدک نقره ای| |

به نام خدا
« چون مجلس درس به پایان رسید، شیخ نگاهی به من کرده و گفت: آخوند، می بینم خیلی مؤدب می نشینی؟!
من سر به زیر افکندم و عبای خود را بر روی سینه ام پیشتر کشیدم و حالتی داشتم قرین انفعال. شیخ دریافت که پیراهن به تنم نیست و قبای خود را پیش آورده ام تا گردن خود را بپوشانم و معلوم نشود که پیراهن ندارم. زیرا تنها چیزی که داشتم و می توانستم بگویم مالک آن هستم، یک قبای پاره بود و یک عبای کهنه و یک جفت کفش که آن هم ته نداشت و با زحمت پای خود را بالاتر می گرفتم و به رویه کفش می چسباندم تا پایم بر زمین کشیده نشود و نجس یا کثیف نشود. حتی در یک روز مجبور شدم سه بار پایم را بشویم. یکی از طلاب که در گوشواره مدرسه نشسته بود مرا دید و به حالم رقت کرد و کفشی مندرس به من داد. در این وقت بود که گویا دنیا را به من داده اند.
آن روز هم شیخ، پس از مجلس درس از برهنگی من آگاه گردیده، فهمید که پیراهن به تنم نیست و به این جهت قبای خود را تا روی سینه ام پیش کشیده ام و می نماید که مؤدب نشسته ام. پس امر کرد پیراهنی به من دادند.»
این شیخ بزرگ، شیخ مرتضی انصاری بود و آن آخوند که پیراهن نداشت، ملاکاظم خراسانی، صاحب «کفایه» در علم اصول. عالم پرهیزکاری که بزرگترین مرجع دینی عصر خود شد و مشروطیت در ایران هم با فکر بلند او پدید آمد و نیرو گرفت.
آخوند خراسانی، خود می گوید: چهل سال تمام نه گوشت خوردم و نه آرزوی خوردن گوشت داشتم. داغی و گرمی نان، تنها نانخورش من بود. با این زندگی راضی و قانع بودم و هیچ گاه سخنی نگفتم که گمان کنند از زندگی ناراضی ام. پولی برای خرید شمع به من می دادند. اما آن را به فقیرتر از خود می دادم. کسی اعتنایی به من نمی کرد، مگر افرادی که مانند خودم یا فقیرتر بودند.
خواب من از شش ساعت بیشتر نبود و چون با شکم خالی خواب آدمی عمیق نمی شود، بیشتر شبها بیدار و شب زنده دار بودم. با همه تنگدستی و بیچارگی احساس می کردم فکرم به عالمی بلندتر پرواز می کند و قوه ای هست که مرا به خود جذب می کند و.....
***********************************************
محصلان امروز اما، برای شنیدن این حرف ها گوش شنوایی ندارند!
اکثریت نسل امروز ما، همه چیز را در رفاه و آسایش و برخورداری(به هر قیمتی) می جوید و اندکی سختی و ناملایمت را تاب نمی آورد. همه چیز را در نهایت و کمال آن می خواهد و هر وسیله ای را برای رسیدن به هدف(درست یا نادرست) به کار می گیرد. اما آن گونه که لازم و شایسته است، میلی به تلاش و خودسازی ندارد!
اگر موفق شود تنها خود را تحسین می کند و اگر ناکام بماند زمین و زمان را مقصر می پندارد. همه را مسئول می داند جز خودش!!!
***********************************************
کاش در آغاز سالی دیگر، در ابتدای فرصتی که برای آموختن داریم، اندکی به ارزشهایی ورای ظواهر و عرف امروز جامعه، فکر کنیم. کاش کمی توانایی کارهای بزرگ را داشته باشیم. کاش به مسئولیتی که در قبال خداوند داریم و به ارزش و بهای عمر و فرصت های عمرمان، بیشتر فکر کنیم. کاش قدر داشته های خود را بدانیم و به قول خیلیییییییی خیلییییییییی معروفی!، نیمه پر لیوان را ببینیم. کاش....
***********************************************
اللهم وفـّـقنا لما تحبّ و ترضی.


 

نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت 17:2 توسط قاصدک نقره ای| |