روزی که علی به کعبــه آمد به وجــود 1- 2- 3- 4- روزهای تابستونی سرم از روزای غیر تابستونی شلوغ تره انگار. کارای زیادی دارم که بهشون بپردازم. 5- یکی بهم می گفت: «تو مثل جــِـن می مونی! هر مشکلی که برات پیش میاد و هر راهی که به روت بسته می شه، یه راه حل دیگه پیدا می کنی!» 6- یا حق به نام خدایی که مهربانتر از مادر است
مخصوص علی خدا در از کعبه گـشود
دربسته بداد خانـه خـــــود به عـلــــــــی
یعنی که علی است خانه زاد معبـــــــود
الف) هيچ بنده مؤمني نيست مگر اينكه در قلبش دو روشني است: يكي نور ترس و ديگري نور اميد. اين دو احساس در نهاد مردمِ با ايمان، آنچنان متسـاوي است كه اگر سنـجيده شود هيچ يك بر ديگـري فـزوني ندارد.(امام باقر «ع» - كافي 2 . 67).
ب) پنج خصلت است كه اگر كسي يكي از آنها را نداشته باشد اميد كاميابي بسيار از او نمي رود: وفاداري، چاره انديشي، شرم و حيا، خوش اخلاقي، و بالاخره آزادگي كه همه اين ها را دربر دارد.(امام صادق «ع» - جامع احاديث شيعه 20 . 53).
ج) اگر دلهاي شيعيان ما در وفا كردن به پيمانشان يكي بود هرگز سعادت ملاقات ما از آنان به تأخير نمي افتاد، بلكه سعادت ديدار ما باشناخت و صداقت براي آنان زود به دست مي آمد. چيزي جز كارهاي ناشايست آنان، ما را از ايشان محبوس نمي سازد.(امام مهدي «عج» - بحار 53 . 177).
د) هنگامي كه امام زمان «عج» ظهور مي كند از سوي مردم رنج فراواني متحمل مي شود؛ حتي بيشتر از رنجي كه پيامبر «ص» از سوي مردم متحمل شدند.(امام باقر«ع» - بحار 52 – 362).
الف) میلاد آسمانی خانه زاد معبود، مولود کعبه، آرمان* عدالت و اسوه مردانگی، مولی الموحدین و المتقین، اسدالله الغالب، حضرت علی بن ابی طالب «علیه الصّلوه و السّلام» بر شیعیان و دوستداران حضرتش مبارکباد.
ب) روز پدر مبارک همه ی باباهای عزیز باشه. انشاءالله سایه شون همیشه بالا سرمون باشه. انشاءالله.
ج) در ضمنن سحرگاه روز مبارک 13 رجب «برابر با 12 اسفند» روز تولد اینجانب می باشد.
______________________________________________________
* آرمان: استادمون می گفتند: عدالت یک آرمانه. شاید یعنی اینکه در شرایط عادی و کنونی قابل تحقق کامل نیست===«اللهم عجّل لولیک الفرج».
الف) سلام به همه دوستای خوبم و با عرض عذرخواهی از اینکه یه مدت نتونستم به وب خودم و خودتون سر بزنم.
از روزی که آخرین امتحانم رو دادم(5 تیرماه)، تا بعد از دوران نقاهت(20 تیرماه)، فقط و فقط یه بار از خونه اومدم بیرون، اونم واسه رفتن به مطب پزشک بود. دور از جون شما بدجور ضعیف و مریض شده بودم. اما الان خوبم خدا رو شکر.
ب) شب آرزوها با خدا خوش گذروندید؟ خود من آدمی نیستم که زیاد اهل آرزو داشتن باشم. حتی یه بار با.... رفته بودیم حرم. ازم پرسید: از خانم واسه خودت چی خواستی؟ موندم چی بگم. چون باید می گفتم: هیچی!
بنده یکی از مهم ترین امور زندگیم - که شاید به نوعی آرزو نامیده می شه - رو شب آرزوها از خدا جونم خواستم و دقیقاً ، دقیقاً یک هفته بعد از شب آرزوها، بهش رسیدم و هنوز هم معتقدم در نتیجه کار فرشته های مخصوص خدا بود که تونستم موفق بشم. خدایا شکرت.
پس بازم به این نتیجه می رسیم که اگه مشکلی داریم یا به خواسته هامون نمی رسیم، بلاشک اشکال از خودمونه.... یا از اعمالمون یا خواسته هامون. فقط کافیه ما بنده های فراموشکار یه کم، یه کم با خدا مهربونتر بشیم. همین.
بعضی برنامه ها مثل English News شبکه خبر (رأس ساعت 15 و هم چنین 00:00) رو هم که حتماً باید بهش برسم. اما در مورد گوینده اش.... نیما چیت ساز و رضا مهاجر به جای خود، ولی انصافاً "شهرام جدیری" ترجیح و اولویت داره. چون به نظرم تسلط خیلی بیشتری داره.
و..... و.... و جدای از همه روزمرگی ها، گاهی شعر هم می گم.
حالا بهش می گم که بی زحمت واسم دعا کن دو قبضه! چون یه مسائلی پیش اومده که واقعاً موندم از کدوم راه، حلّش کنم!!!!!!
**************************************************************
* زاد روز آسمانی دخت نبی اکرم، حضرت زهرا«س» مبارک.
* هم چنین، (روز مـادر+ روز زن= روز مــادر زن!) مبــارک.
* بیایید بیشتــر قدر مـــــادرهایمان را بدانیم و مهربان تـــر باشیم.
**************************************************************
(1)
مثل همیشه پیش من نشسته بود.... داشت تلویزیون نگاه می کرد. هر وقت هر جا با هم بودیم منو به همه ترجیح می داد. علاقه ای که بهم داشت حتی واسه خودمم خیلی عجیب بود.
برنامه ای که تلویزیون پخش می کرد، مثلث شیشه ای بود با حضور اردشیر رستمی.
من می خواستم مثلث شیشه ای ببینم و اون می خواست سریال ببینه و هیچ کدوم کوتاه نمی اومدیم. ولی آخرش من حریف شدم و....
چند دقیقه بعد ازم پرسید: فرزانه، «یتیم» یعنی چی؟
جا خوردم. نمی دونستم باید چی بگم. سکوت....
دوباره پرسید: می گم یتیم یعنی چی؟
خودمو زدم به اون راه و ازش پرسیدم: یعنی چی که یتیم یعنی چی؟
گفت: اَاَاَههههه. یتیم دیگه! چقدر خنگی!!!
گفتم: خوب.......خوب یتیم یعنی کسی که پدرش از دنیا رفته!
گفت: ولی زن عمو گفته یتیم یعنی کسی که پدر و مادرش مُرده باشن.
گفتم: ولی من می گم یتیم یعنی کسی که پدرش از دنیا رفته!
گفت: یعنی کسی که «مادر» نداره، یتیم نیست؟!
اینجا بود که واقعاً در برابر ذهن کنجکاو و کودکانه و عطش روحش، کم آوردم.
گفتم: نه!!! نیست!
گفت: یعنی کسی که «مادر» نداره، «یه ذره... یه ذره» هم یتیم نیست؟!
و من فقط گفتم: نمی دونم!!!!!.....
**************************************************************
(2)
می گفت: رفتم کانون اصلاح و تربیت که ببینمش. (آخه کارم ایجاب می کرد که با اینجور افراد و بچه ها مرتبط باشم.)
یه پسر بچه حدوداً 10 ساله بود.... یه گوشه نشسته بود و قیافه ای سقراطی به خودش گرفته بود. بهش گفتم: سیامک جان، عزیزم، به من گفتن تو رو به خاطر مزاحمت هایی که برای یه دختر 18 ساله ایجاد کردی دستگیر کردن. گفت: آره، عاشقشم. ولی اون منو نمی خواد و....
مادر سیامک زمان زایمان از دنیا رفته بوده، پدرش هم در 4 سالگی سیامک بر اثر تزریق مواد مخدر می میره.
سیامک در 6 سالگی با آدرسی که از خاله اش داشته، نزد او می ره و حدود 4 سال به بهترین شکل نزد خاله تربیت می شه. اما بعد از اون، خاله سیامک هم در اثر سرطان می میره و سیامک رها می شه و....
اما نکته قابل توجه اینکه عکسی که از «خاله سیامک» در جیب او بود، دقییییییقاً شبیه دختری بود که سیامک عاشق او شده.
این نشون می داد که سیامک به دنبال مادرش بوده و مفهومی از عشق دختری و پسری نداشته..... او مادر رو می خواسته و نمی دونسته این نیاز رو چه طور تبیین کنه و......
سیامک، توسط یکی از همکاران تحت سرپرستی قرار گرفت و به خارج از ایران رفت و الان فردی مؤدب، تحصیلکرده و مهربونه. اما هنوز که هنوزه، هر وقت تماس می گیریم، سراغ همون دختر رو می گیره!
*************************************************************
(3)
با تو هستم مادر.....گوش کن درد مرا !
عوض تک تک ساعت هایی که دلم تشنه یک جرعه ز لبخند تو بود
و به جای همه ثانیه هایی که نبودی با من
گوش کن حرف مرا !
آن زمانی که هنوز
کودکی خُرد بُدَم
گاه گاه از تو سؤالی کردم
همه تنها گفتند:
« مادر مهر تو را
زاد و پرورد و سپس مُرد و دگر هیچ .... همین ! »
این جواب مبهم
خسته ام کرد و من
با خودم عهد نمودم که دگر از تو سؤالی نکنم !
هر کجا یک کودک
گاه دلتنگی و رنج
مادر خویش به یاری طلبید
و بلافاصله مادر به سوی بچه دوید
اشک هایم لغزید
چشم های ترِ من آهسته
ناظر و محو تماشای فداکاری آن مادر بود !
بشنو ای قصه شیرین تمام عمرم:
کودک تنهایت
آن جگرگوشه بازیگوشت
هر زمان طفلی دید
که در آغوش صمیمی و رئوف مادر، غرق شادی و خوشی بود
دلش می لرزید....
روی می کرد سوی گنبد مینای کبود
و چنین نغمه دلتنگی خود را بر تمام افلاک بازخوانی می کرد:
های خورشید.... ستاره ..... به دلم آگه باش !
من به جای همه آنچه که اکنون دارم
مادری می خواهم که پناهم باشد......سنگ صبورم باشد.........
ای دریغ و افسوس!
بر دل نازک من
آرزوی مهرت
ماند تا آرزوهایم همگی کهنه شوند!
حال اگر می بینی سر خاک تو نشستم مادر
از سر دلتنگی است.....
گوش کن درد مرا !
*************************************************************
(4)
امتحانات بنده پنجم تیرماه تمومه. بعدش باید یه کم به خودم برسم. چون مامان و بابام بهم اعتراض کردن که چرا توی دوره ی امتحانات، اینقدر خودمو از خواب و خوراک و.... محروم می کنم!!!
شاید یه مدت نیام نت. چون خسته ام و نیز دلخور از.......
به یاد کنکوری های عزیزمون: فاطمه جان، عترت، بهار(سولماز) و.... هستم شدیییییداً. منتظر خبر قبولی شون هم هستم قویاً.
موفق باشید.
یا حق![]()

بسم الله الرحمن الرحیم
نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت
23:57 توسط قاصدک نقره ای| |
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت
13:22 توسط قاصدک نقره ای| |


