تبليغاتX
قاصدک نقره ای
قاصدک نقره ای

 

به نام خداي مهربانم

سلام به دوستان مهربان و باوفاي خودم.احوالات چه طوره؟

ببخشيد كه دير مي آپم. تازه از دغدغه ترم قبل و نمره ها و حذف و اضافه خلاص شدم. دعام كنيد.

هر چند كه پست قبلي رو خيليييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي به توان N دوستش دارم، ولي خوب...... مي آپم!

مي دونيد..... چند وقتيه كه دارم به يه تضادهايي بين آدما و عمق اين تضادها فكر مي كنم.

مثلاً:

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه توي اين دنياي وانفساه مي تونن سه سوته سر ملتو شيره بمالن و با خالي بندي و كلك كاراشونو پيش ببرن!

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه در تمام زندگي تنها صدق و راستي همراهشون بوده.

 

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه بدون هيچ زحمتي هر چي بخوان براشون فراهمه!

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه حتي نتيجه زحمات خودشون رو هم با قناعت و دقت استفاده مي كنن.

 

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه در تمام زندگي خودشون تك و تنها و بدون زير پا گذاشتن غرور و بدون مشورت و كمك گرفتن از كسي كاراشونو پيش مي برن!

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه خدا دوستاي صادق و سالمي بهشون داده كه مي تونن بهشون اعتماد كنن و بهترين راه ها رو انتخاب كنن.

 

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه شب امتحاني هستند و بدون درس خوندن نمره مي گيرن!

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه هر لحظه از زندگي شون رو واسه ياد گرفتن حتي يك كلمه صرف كنن.

 

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه هر روز مدرن تر و باكلاس تر مي شن و خدا رو بيشتر فراموش مي كنن!

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه بنده ي خدا هستند و فقط براي اون سجده مي كنن.

 

بعضي ها افتخار مي كنن به اينكه هر روز مشتري ها...... يعني طرفدارهاي بيشتري واسه .....واسه مثلاً جزوه هاشون پيدا مي شه و هر روز بايد نظرات بيشتري رو به خودشون جلب كنن!

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه وقار و متانتشون رو با هيچ نگاه و توجه و تبرجي عوض نمي كنن.

 

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه هر روز از خودبيگانه تر و بي هويت تر بشن!

بعضي ها افتخار مي كنند به اينكه به هويت و اصالت خودشون پايبند باشند و فراموش نكنن ريشه شون تو كدوم خاكه.

 

راستي تو به چي افتخار مي كني؟؟؟

نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 13:43 توسط قاصدک نقره ای| |
 

به تو ......

كه خود مي داني كيستي!

باز ديشب خواب مي ديدم تو را

با تمام شوق بوسيدم تو را

از تپش هاي دل پر شور و

اضطراب، آن لحظه پرسيدم تو را...

نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 9:15 توسط قاصدک نقره ای| |

 

به نام خدا

۱. سلام عزيزانم. خوبيد؟  باسرماي هوا چه مي كنيد؟ سرما خورده ام......

۲. يه مطلب جالب:

بعد از شونصد سال كه از بارش برف گذشته استاندار محترم ما گفته همه مردم جمعه بسيج بشن واسه جمع كردن برف خبابونا و كوچه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بهش مي گم كه مگه شهردار به رحمت خدا رفته كه مردم اين كارا رو انجام بدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در ضمن وزير محترم كشور هم مخاطب من هستند و بايد بدونن به جز انتخابات كاراي مهمتري هم هست كه فوري تره و بايد سريع تر بهش پرداخته بشه.(مثل نظارت بر كار استانداران و شهرداران)!!!!!!!!!!!!!!

شما چي مي گيد؟

نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 15:19 توسط قاصدک نقره ای| |