"بسم الله الرّحمن الرّحیم" امام صادق "ع" فرمودند: *السّلام علی غوث اللهفان و من صارت به ارض خراسان خراسان* .:. سلام برفریادرس بیچارگان و کسی که به سبب او زمین خراسان محمل خورشید گردید .:. توجه: (( این پست را وقتی بخوانید که می توانید راحت گریه کنید!)) آقایم! نمی دانم که چرا هر سال روز میلادت که فرا می رسد ، چشمانم بیش از هر زمان دیگری هوای باریدن دارند و بیشتر از همیشه دلم تنگ حرم توست امام مهربانم! نمی دانم که چرا روز ولادتت آرزو می کنم که کاش در این تورم دلتنگی ها ، خدا مرا یک کبوتر می آفرید تا....... تا در هوای حرمت پر بزنم تا...... تا من هم جزء کبوترانی باشم که "تاج" دارند! تاج افتخاری از دست مبارک سلطان مُـلک رأفت. تاجی از جنس اذن دخول.... اذن نزول! اماما! می دانم که می دانی که دل من هوایی توست و می دانم که هوای دلم را داری و می دانم که می دانی چقدر خاطراتی که با تو دارم برایم زنده و دوست داشتنی اند و چقدر دوست دارم که باز هم تکرار شوند. می دانم که دوست داشتن من اگر دلیل نشود ، مهربانی ات بزرگترین دلیل است که هوایم را داشته باشی و هوای عشقت را در سرم حفظ کنی. می دانم که این روزها بارزترین مصداق «الاکرام بالاتمام» وجود مقدس شماست و من ِ بینوا أحوج خلایقم به اِکرامت. می دانم که می دانی فقط به خودت اطمینان دارم که حرف هایم را بشنوی..... می دانم که می دانی دیر زمانی است که از تو و خدایت چه می خواهم.... می دانم که می دانی چقــدر از ترقی معکوس می ترسم. دلم می خواهد که بخواهم سفارش مرا به خدا بکنی..... دو قبضه. خیلی محتاجم مولا. ************************************** یادم به عنایت و کرامتت می افتد که استاد بزرگوارم "سید..... حسینی" نقل می کرد: نزدیک به ۴۰ سال پیش که حدوداً ۱۹ساله بودم شب شهادت حضرت زهرا «س» در راه مشهد بودیم و با همسفر و همدرسم قرار گذاشتیم که از امام رضا «ع» بخواهیم که به خاطر مادرش کرامتی به بیمار یا حاجتمندی کند و ما هم شاهد آن باشیم. شکی به رأفت آقا نبود. امّا..... موسی به خدا گفت: أرنی.... لیطمئنّ قلبی. از همان جا ختم صلوات به نیت مادر سادات برداشتیم. روز شهادت بانوی یاس ، از ابتدای مغرب به حرم رضوی رفتیم. حدود ساعت ۱۰ شب بیماری را به حرم آوردند که اصلاً چشم نداشت که بخواهد نابینا باشد یا نباشد. در حرم ـ آن زمان ـ فاصله ما با بیمار به اندازه بالای سر و پایین پای آقا بود. برای تجدید وضو به نوبت رفتیم و برگشتیم و مشغول عبادت بودیم. شب از نیمه گذشت........... گذشت........... گذشت..................................................................... ساعت حدود ۴ شد. دیگر به اذان صبح نزدیک می شدیم. همدرسم رفت که برای نماز صبح وضو بگیرد. به او گفتم نرو. گفت از کجا می دانی که قرار است اتفاقی بیفتد؟ من رفتم..... و به راه افتاد. دلم شکست. رو به ضریح کردم و گفتم: آقا جان صبح شد. نمی خواهی عنایتی کنی؟؟؟؟؟ ( استاد سوگند خورد و گفت:) همان طور که رو به ضریح ایستاده بودم نوری از نظرم گذشت. به طرف بیمار برگشتم. ناگهان هردویمان شروع به ضجه و گریه کردیم. ( آن زمان ما هنوز تلویزیون نداشتیم. بعداً هر وقت رویش گل را از تلویزیون می دیدم یاد آن شب می افتادم.) من خودم دیدم مانند گلی که تازه باز می شود ، در صورت نابینا دو چشم رویید. من با چشم خودم دیدم و از شدت فریادی که می زدم زائران نمی دانستند که من شفا گرفته ام یا او. همدرسم که حدود ۱۰ قدم از من دور شده بود با آن اتفاق به طرف ما برگشت و ..... ما تا چند سال این کرامت را برای کسی تعریف نمی کردیم تا اینکه بزرگواری فرمود اگر بیان نکنید خیانت به امام رضاست. *************************************** به جان جوادت جوابم بده یا ضامن آهو! به نام خدا سلام به همه بر و بچز با معرفت. از الطافتون ممنونم خيلي زياد. راسراسكي مي گماااااا. قصد نداشتم به اين زودي بيام. ولي ..... حالا عكسا رو ببينيد. از روي فيلم گرفتم. به خاطر همين كيفيتش عالي نيست. اين آقا اسمش هست سيد ابوالفضل هاشمي. پسر خالمه. همون كه بعد از ۱۵ سال انتظار ، به لطف خدا و كرامت حضرت ابوالفضل (ع) به دنيا اومد. اين عكسا مال سه سال پيشه فكر كنم.... چشم نزنيد..... و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون و ما هم الا ذكر للعالمين "In his name" Poet said: Always remember To forget the things That made you sad ! But never forget To remember the things That made you glad ! به نام خدا 1. قبل از هر چیز باید به درون خود مراجعه کنیم و ببینیم که در این زمانه و در هجوم بی امان "ایسم" ها و "ایست" های مختلف، واقعاً ما کجای کاریم....چه کاره ایم؟ به نام حکیم مهربانم همین یا حق
![]()




سلام.
بنا به وعده قبلی، در این پست، پاسخ " به کجا چنین شتابان؟ " به استحضار حضرات می رسد. خواهشمند است در صورت ایراد نظرات خود، به هر بند از مطلب، نمره یا امتیازی بین 0 تا 20 بدهید که علی القاعده نشانگر میزان موافقت شما با آن موضوع می باشد.
*******************************************************************************
بی مقدمه....
این جانب به نوبه خود، اطمینان دارم که "ماستمالیست" نبوده و نیستم.
به جز آن، حداقل چیزی که می توانم بگویم این است که اگر مؤمن واقعی و شیعه حقیقی نیستم، مسلمانم. البته به قول یک استاد معزز، تسلیم امروزی اکثر مسلمانان به گونه ای است که اگر در عصر پیامبر اسلام«ص» بود، جز کفر نامی بر آن نمی نهادند. در حالی که امروز این گونه مسلمانان شاید قدیس محسوب شوند! حتی در عصر حضرت رسول«ص» هم درجات ایمان افراد و حتی صحابه نزدیک ایشان بسیار متفاوت از هم بود. چنانکه اگر ابوذر به کُـنه ایمان سلمان پی می برد او را کافر می خواند. در هر صورت، قدر مسلم اینکه در دین خدا تبدیل و تحویل راه ندارد و حرام رسول «ص» تا قیامت حرام و حلال ایشان تا قیامت حلال است.
2. منظور از روابط در معنای اولیه شاید همان Communication باشد و نه Relationship ! شكل اين روابط در زمان اخير نسبت به گذشته بسيار تفاوت پيدا كرده و عدم رابطه با اطرافيان مستلزم زندگي در غار است!
در هر صورت نفس ارتباطات سالم و منطقی هیچ گونه منعی ندارد و چه بسا موجب رشد نبوغ و استعدادهای افراد و شادابی اجتماع شود. همه مسائل از جایی شروع می شود که باید بین ارتباط سالم و دیگر انواع آن تفاوت قائل شد و از قضا همین موضوع هم سبب برخوردهای افراطی و یا تفریطی می شود.
3. برخی از دوستان ما در رویارویی با بحران های عاطفی و روانی اوان جوانی و بحث روابط ، اصل را بر استحباب و تجویز گذاشته و خیال همه را راحت می کنند. اگر هم با منع یا تذکری روبرو شوند می گویند که این ارتباطات به امر مقدس Marriage خواهد انجامید. ] دوست من! بر فرض هم که بینجامد، چه تضمینی بر تداوم اطمینان و علاقه وجود دارد؟ آیا واقعاً تضمینی هست که جوان قلقلکی ما، باز هم مورد هجوم الیاس قرار نگیرد و تحریک نشود؟؟؟؟؟[
4. علاوه بر این ها، دسته ای از افراد هم قائل به تفکیک درست نوع ارتباطات هستند و با منطق صحیح ]دینی[ خود با موضوع کنار می آیند و به عبارتی خط قرمزها را رد نمی کنند. با این حال این به آن معنا نیست که در جوامع مذهبی و در میان افراد متدین انحراف وجود ندارد. اتفاقاً گاهی در این گونه افراد سقوط بسیار شدید و با عواقب وخیم تری واقع می شود.
دسته دیگری که هیچ گونه روابطی را نمی پذیرند، از موضوع بحث خارج اند.
5. امّا..... امّا می رسیم به بحث محدود کردن آزادی های افراد بنا بر دستور قانون. بحثی که دل بعضی ها از آن خون است!
یک نمونه از آن هم ظاهراً موضوع برخورد با بدحجابان است که قبلاً در یکی از پست ها به آن پرداختم و قصد اطاله سخن را ندارم.
لازم به یادآوری است که محدودیت در همه جوامع وجود دارد و اصلاً آزادی محض و خودمختاری افراد، با خود آزادی اجتماعی در تعارض است. نیست؟؟؟ [روی این موضوع خوب فکر کنید.]
حتی اخیراً در بعضی جوامع اروپایی و آسیایی در مورد پوشش و آرایش افراد، قوانین خاصی مقرر و اجرا شده است. منتها فرق آنها با کشور ما این است که بعضی قوانین در کشور ما حالت " شل کن سفت کن" یا "نوشدارو پس از مرگ سهراب" دارند و شاید مردم ما عادت به اجرای قاطع قانون ندارند!!! از این جهت اشکال کاملاً بر مسئولان وارد است.
به نظر بنده برخورد «صحیح» با بدحجابان و بی حجابان بسیار ضروری است و می توان [جرم] بی حجابی را به نوعی از جرایم مانع دانست که در صورت برخورد قاطع با آن بسیاری از جرایم مرتبط هم کاهش چشمگیری خواهند یافت.
6. نکته دیگر اینکه با وجود برخوردهایی که صورت می گیرد، باز هم یک موضوع بدجور ناهماهنگ و ناجور به نظر می آید. از یک طرف گاهی حتی عدم ارتباط توصیه و امر می شود و از طرف دیگر اکثریت قریب به اتفاق تولیدات فرهنگی ما جوانان را به برقراری رابطه حتی به شکل نادرست سوق می دهد. آیا این تضاد یا به نوعی تعارض نیست؟؟؟ مسلماً هست و این عامل باعث ایجاد سردرگمی و به ویژه لجبازی در افراد می شود و شاید طبیعی باشد که جوانان، با قانون شکنی خود بخواهند به این منع و تشویق مانعة الجمع، دهن کجی کنند و.....
******************************************************************************
لازم به ذکر است که:
قصد من نه توجیه اشتباهات و کوتاهی های مسئولان بود و نه توجیه روابط نادرست و غیراصولی جوانان.
بقیه اش با شما....
یا حق
سلام.
این پست با بقیه فرق عمده ای داره که بعد از خوندنش به اون فرق مهم پی می برید.
*************************************************
توی این عالم یه دختر دوست داشتنی و معصوم و خیلییییییییییی با استعداد وجود داره که اسمش هست «زکیه سادات».
این دختر خوب الان در سال دوم رشته حقوق درس می خونه و رتبه کنکورش هم بوده 92.
علیرغم تمااااااااااام مشکلات تحصیلی، تا حالا نمراتش خوب بوده و با هر سختی و مشقت طاقت فرسایی که بوده درس خونده و ناشکری هم نکرده و از استعدادش نهایت استفاده رو برده.
حتی زمان دبیرستان هم توی مدرسه عادی و در کنار بقیه بچه ها درس خونده و هیچ وقت از امکانات خاصی برخوردار نبوده.
در ضمن اگه ریا نباشه این دختر گل حافظ کل قرآن کریم هم هست.
*************************************************
تا اینجا هیچ موضوع عجیبی وجود نداره.....
مهم اینجاست که ایشان «روشن دل» هستند و این متنی رو که شما الان خوندید، به صورت «ده انگشتی» براتون تایپ کرده و تایپ رو هم در کمتر از یک ساعت یاد گرفته.
این یک واقعیت محض است که «خواستن توانستن است».
اگر فلج مادرزاد قهرمان مسابقه دو نشود خودش مقصر است و نه هیچ کس دیگر....
نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت
8:48 توسط قاصدک نقره ای| |
نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت
13:45 توسط قاصدک نقره ای| |
نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت
9:18 توسط قاصدک نقره ای| |
نوشته شده در شنبه 12 آبان1386ساعت
11:56 توسط قاصدک نقره ای| |
نوشته شده در دوشنبه 7 آبان1386ساعت
11:46 توسط قاصدک نقره ای| |


