«به نام عادل بی همتا»
سلام. قرار بود که پست بعد از کنکور، یک نیمه سورپرایز باشه. اما مهم تر از اون برام پیدا شد.
.:. اگه حوصله ندارید یا از اون آدمایی هستید که بیخودی حمایت یا تخطئه می کنید، این مطلب رو نخونید. «سپاس!» .:.
از قبل امتحانات، جز برای مقاصد علمی (دانشگاه) از خونه بیرون نرفته بودم.
وقتی هم که رفتم پدرم در اومد تا توی خیابونای اعصاب خراب کن، طی طریق نمودم و به مقصد رسیدم و رسیدم. کاشکی.....!
موقع برگشتن که به شب خورد، مـعـضـــل حـادتــــــــر شد. زیرا که خیابان های وامانده به علت عملیات عمرانی (ویرانی) اوضاع شیر تو شیر و خر تو خری داشتند و تاکسی ها هم که اکثراً جز برای هدف والای *دربست* ترمز نمی کنند! هر چی می گم: رانندگان محترم! حرفی نیست که در باز باشه، قبول نمی کنند!
خلاصه.... حسسسسسسسسسسسسسسسسسسسابی قاط زدم.






دیگه کم کم می خواستم خودمو پرت کنم وسط خیابون که یه آدم پیدا شد ما رو برسونه خونه. اون آدم هم کلــّــــــــی دلش درد داشت و البته حق هم داشت. برای یه ماشین مسافر کش، سهمیه 3 لیتر بنزین در روز، به 3 تا ترمز کردن هم نمی رسه و اون وقت مجبورند بنزین آزاد لیتری 600 تومان ناقابل استفاده کنند. کارت ویژه هم شونصد سال دردسر داره.
اگه اینجوری پیش بره، به نظرم همین می شه که داره می شه..... یعنی رشد اجتناب ناپذیر بهای کالاها و خدمات که یه واقعیته و در حال وقوعه و با آمار دادن و تهدید کردن و.... رفع نمی شه.
وقتی نرخ بنزین می کشه بالا، خواه ناخواه روی قیمت بقیه محصولات هم مستقیم یا غیر مستقیم اثر می ذاره. کشور ما هم که قربونش برم هر کاری بکنه باز به این نفت و مشتقات لامصـّبش وابستگی داره فعلاً. لهـــذا ملت وقتی می بینن که همه واسه خودشون قیمت تعیین می کنن و شکایت و تعطیلی و پلمپ فایده ای نداره، به فکر تلافی مقتصدانه می افتند.
اونایی که کالا یا خدمات ارائه می دن، دو دسته اند: یا وابسته به دولت یا صاحبان مشاغل آزاد.
دسته اول اگه نتونن ظاهراً و علناً گرون فروشی کنن یا با همون چندرغاز حقوق بخورونمیر سر می کنن و تا ابد در همون پایگاهی که هستند می مونن(مثل مارکسیست ها شد!) یا اینکه راه حل آبرومندانه ای انتخاب می کنن، البته اگه مچشون گرفته نشه. الان یادم به حرف..... افتاد که می گفت: وقتی یکی از مسئولان یکی از نهادهای مهم کشور، وجود ارتشاء رو در دستگاه خودش و در بین کارمندانش تأیید می کنه، یعنی فاتحه! البته اونم چاره ای نداره و ما هم باید این پیامدهارو بپذیریم. وقتی کارمندی حقوقش رو تا به آخر ماه نمی تونه برسونه و مخارج سرسام آور خانواده رو باید تأمین کنه و از طرفی به خاطر آبروش، دزدی هم نمی کنه، لهـــــذا چاره رو در این می بینه که ــ بی صدا و با حفظ آبرو و مهم تر از همه با رضایت طرف مقابل و صد البته با عذاب وجدان ــ بیشتر از چیزی که حقش هست، دریافت کنه تا از بیچارگی دربیاد...... این یعنی راه حل و اتفاقاً همین هم یعنی ارتشاء!!!!!
دسته دوم یعنی صاحبان مشاغل آزاد هم باز ناگزیرند حداقل برای سر به سر شدن درآمد و هزینه، گرون فروشی کنند، هر چند هم که معتقد و مؤمن باشند. به قول جامعه شناسان، اینجاست که دو دسته منافع اساسی فرد با هم تعارض اساسی پیدا می کنند و فرد در تنگنای وحشتناکی قرار می گیرد...... فوقع ما وقع!
اقدامات دسته دوم البته به گمانم محسوس تر است. همین دیشب کالایی را به دو برابر قیمت قبلی خریداری نمودیم.... نوش جانمان!
****************************************
شما هم اگه حرف قانع کننده ای دارید بفرمایید!
****************************************
ذهنم بدجوری مشغول شده..... بیشتر از قبل!
چرا بعضی ـ اقلیّـت ـ آن چنان غرق در نعمـــــــــــات و لذات دنیوی هستند که بقیـّه ـ اکثــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــریـّت ـ ضعفای زیر پایشان را نمی بینند...... چگونه سواره ها اینقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر از پیاده ها فاصله گرفته اند و حتی با خشم و نفرت به آنها می نگرند؟ چرا آدم های عصر ماشین، اینقدر بی رحم شده اند و دل هایشان هم انگار ماشینی و فولادین است؟ (به قول شاعر: آهنه اون که دلش سرد و سیاهه). چرا قدرتمندان و توانگران بی خبر، به این فکر نمی کنند که شاید لحظه ای بعد دیگر در این دنیا نباشند و به پای میز محاکمه الــــــــــهی کشیده شوند؟ چرا؟؟؟
انگار اتّفاقاتی که فکرش را می کردم، در حال حدوث است!
****************************************
خدایا ! ناجی مهربان بشریت را برسان..........
«ای هدهد صبــا! گوی طـــــاووس کبریا را ،
باز آ که کرده تاریـــک زاغ و زغن فضا را»
جمعه ها می گذرد منتظـــــرت می میرد
انتظــار فرج هر جُمعه به دل چنگ زند
***************
