تبليغاتX
قاصدک نقره ای
قاصدک نقره ای

*به نام خدایی که در همین نزدیکی است*
سلام.
1. قرآن را که باز کردم، سوره عنکبوت آمد.....آیه7: و الـّذین آمنوا و عملوا الصّالحات لنکفـّـرنّ عنهم سیّــئاتهم و لنجزینّـهم أحسن الذی کانوا یعمـــلون. «و کسانی که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند، پس ما هم گناهانشان را محو ومستور می کنیم و بهتر از آن اعمال نیکشان، به آنها پاداش می دهیم.»
2. کمتر از یک هفته تا لیلة الرغائب مونده....... شب آرزوها. مواظب باشیم که از خدا چی می خوایم و چه جوری می خوایم. خود خداوند در قرآنش فرمود: (چه بسا چیزی را ناپسند بدانید و آن در واقع برای شما خیری باشد.) برای من هم دعا کنید. آزمون دارم.
3. چند وقتی بود که با خودم قهر بودم و حتی حوصله نوشتن روزانه رو هم نداشتم. چندین صفحه از سررسیدم خالی مونده بود. اما حالا حالم بهتره. با این حال به دلایلی، از این به بعد کم پیدا می شم و اصلاً شاید دیگه نیام. شاید این پست آخرم باشه.
4. برای کسانی که می خواستند در مورد من بدونن، گوشه سمت چپ وب، یه چیزایی نوشتم. در ضمن، من همیشه همه پست های شما رو حتی شده Offline  می خوندم. کامنت نزدنم دلیل بر بی توجهی نبود.
5. اگه موقعیتش پیش اومد و رفتیم مشهد، به یادتون هستم. هر چند که روسیاهم، ولی این دلیل نمی شه که از رحمت خداوند ناامید باشم.
6. حالا که ممکنه کم پیدا بشم، بد نیست شعرایی رو که یه وقتایی گفته بودم براتون بنویسم. شعرایی که قبلاً با خوندنشون ذوق زده می شدم و حالا با خوندنشون افسوس می خورم که چرا قدر خودم رو ندونستم و .......... 
*************
*اولین*
الا یــا ایهـــــــا الکـــامـــــی                به ســـــوی مــــــا بـزن گـامی
تو که از انصاف می گویی                بخوان هر صبح و هر شامی،
بســـــــی کامنت که بگذارند               هـــــــواداران بـه هــــر نــامــی
بده بر مـــــا جوابی خـــوش                که باشـد بـــــــهتر از شامــــی
و در آخـــر فقــــــط ایـنکــه                مواظــب بــــــاش ای نامـــــی،
در این دنـــیـــای وانفـــــساه               نــیفتـــــی توی یــــک دامـــــی
اگـــر یـــــــک روز در TV               شـــوی غایـــــب چه ناکـــامی!
چرا که در هـــــمه ایـــــران               فـــــقـــــــــط یــکی بود "کامی"
1385/08/29
*************
*واپسین*
مرد خوش ذوقی به نام "کامران" // از تبار فلفلی های زمان
روزگاری در TV پیداش شد // اندرون هر خبر زود جاش شد
می گرفت او در خبر مچ از وزیر // از رئیس و از مدیر و از سفیر
در خیابان سوژه پیدا می نمود // از حسین آقای دوربینی ز دود
از درون پادگان و از پلیس // از رضازاده، مدال های نفیس
با تمام سوژه های بکر و ناب // ملتی را می نمود او دل چو آب
ناگهان بهر یکی Mission نمود // به عراق از روی ناچاری ورود
از همان روزی که از ایران برفت // یک نفر از بیشه شیران برفت
ملتی وقتی که او رفت به عراق // می مکید پای TV  دائم سماق
در همانجا هم گزارش می گرفت // از عراقی ها به زحمت، سخت و سفت
از عموجعفر، عروسی، از شکار // از صف بنزین و گرما، کار و عار
از دل سرداب و از سردار عشق // از خریدار سر بازار عشق
چشم های ملت ما بود تیز // از برای دیدن آن مرد ریز
اتفاقاً چند روزی غیب شد // یکهو در دلها چه شک و ریب شد!
کامران رفته کجا؟ دیر آمده // خود شکاری گشته یا شیر آمده؟....
عاقبت در جعبه جادو شبی // ظاهر آمد زائر سبط نبی
شکل و وضعش اندکی آشفته بود // حرف هایی در دلش ناگفته بود
بعد از آن شب کار خود از سر گرفت // شد دوباره با خبر فابریک و چفت
زان پس امّا آتشش سوزان نبود // خار چشمان زراندوزان نبود
خطّ آزادش به تعطیلی کشید // مچ گرفتن های او را کس ندید....
لیک خواهم من هنوز از او، کند // چون همیشه کار خود با جدّ و کدّ
نهراسد از کسی جز ربّ خویش // گر شنید حتــّی زمانی سبّ خویش
چون که راه حق رهی پاینده است // حق خود اهلش را نگهدارنده است.....
1385/10/12  
*********************************
*********************************
گفتم خداحافظ..... گفتی برو به سلامت!

نوشته شده در جمعه 22 تیر1386ساعت 21:17 توسط قاصدک نقره ای| |

به نام او که أقرب الیّ من حبل الورید

الف) سلام. امیدوارم خسته امتحانات نباشید و تابستون مفید و باحالی رو سپری کنید. دیروز امتحانای من تموم شد.
ب) این روزا وقتی یاد حال سال گذشته خودم می افتم، حس غریبی بهم دست می ده....... چه روزایی بود روزای نزدیک کنکور!!! ( مثل ماکارونی نپخته شده بودم، شاید هم مثل مداد! راستی هنوز اون مدادی که باهاش تست های کنکورم رو جواب دادم، نگه داشتم.)
شاید بد نباشه که الان آخرشو بگم، یعنی اون وقتی که نتیجه 2 سال زحمت مداوم خودم و بالاتر از اون کمک بی دریغ خدا رو گرفتم.... روز پنج شنبه 12 مرداد 1385. دقیقاً یک هفته بعد از لیلة الرغائب..... شب آرزوها!
قرار بود ساعت 8 شب نتایج اولیه کنکور و رتبه ها بیاد روی سایت سنجش. ساعت حدود 7 بعد از ظهر، دوست دوست داشتـنی و نازنینم "عاطفه جون" باهام تماس گرفت. وقتی لرزش صداشو حس کردم، تـنم لرزید....... گفت : الهی بگم چی بشی خرخون .... چه کردی؟! .....
رتبه منو که بهم گفت باور نکردم . گفتم اشتباه می کنی . ولی وقتی مشخصاتم رو خوند باید باور می کردم.
اون لحظه رو هیچ وقت فراموش نمی کنم...... فقط و فقط تونستم گریه کنم. نمی دونستم باید به خدای مهربونم چی بگم.... فقط گریه کردم و با تمام وجود حس کردم که:
* انّ مع العسر یسراً *
* ما را به سخــت جـانی خود این گمان نبود *
و .....
شاید این حس به نظر اونایی که تجربه اش رو ندارن، زیاد جالب و قابل اعتـنا نباشه. ولی امیدوارم همه یه روزی سختی و مرارتی رو تحمل کنن برای رسیدن به حلاوتی باارزش و وقتی به دستاوردی بالاتر از حد انتظارشون رسیدن قدرش رو بدونن و بزرگی و مهربونی خدا رو بیش از پیش حس کنن. ( خدا همیشه حواسش جمع ماست. این ما بنده ها هستیم که اونو توی روزمرگی هامون گم می کنیم.)
در هر حال شاید بتونم بگم ایام کنکور با همه تلخی و شیرینی اش برام یه کلاس درس زندگی بود. خیلی از ما خیلی وقتا دست رو دست می ذاریم و هیچ تلاشی برای رسیدن به هدفمون نمی کنیم یا اصلاً راه رو 180 درجه اشتباه می ریم و بعد که ناکام می شیم و شکست می خوریم، می گیم : " قسمت نبود..... خدا نخواست" یا از اون بدتر "ما شانس نداریم."  و ....
در حالی که باید اول و آخر از همه "خودمون" رو مقصصر بدونیم.
اما وقتی آدم راه رو درست انتخاب کنه، تمام تلاشش رو انجام بده و بقیه رو بسپاره به خدا، بعدش دیگه اون چیزی می شه که خدا می خواد و .... " و من یتوکّل علی الله فهو حسبه". این جمله قید و شرطی نداره جز "توکل". کاش همه ما بلد باشیم که فقط بر خدا توکل کنیم.
قصد جسارت یا نصیحت به شما دوستان رو نداشتم و فقط یه تجربه شخصی رو براتون گفتم ..... شاید حداقل به درد کنکوری های سال بعد بخوره.


ج) منتظر آپ بعدی باشید. احتمالاً زود میام با یک " نیمه سورپرایز".
یا حق

 

نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 12:6 توسط قاصدک نقره ای| |

به نام خدا

الف. سلام. من هنوز امتحان دارم.

ب. آدم چه جوری باشه که.......

ـ اگه آدم.....

۱. سر به زیر و متفکر باشه میگن قاطیه...... روانیه!

۲. بگو بخند کنه میگن جلفه...... دلقکه!

۳. اهل مطالعه وکتاب باشه میگن مثبته..... خرخونه!

۴. دست به جیبش خوب باشه میگن پول مفت داره!

۵. اهل ولخرجی نباشه میگن خسیسه!

۶. چاق باشه میگن مال مفت تور کرده!

۷. لاغر باشه میگن نخورده.... جون به عزرائیل نمی ده!

۸. از حقش دفاع کنه میگن خروس جنگیه!

۹. از حقش بگذره میگن حیف نونه!

۱۰. زبون بازباشه میگن چاپلوسه!

۱۱. راست و درست باشه میگن به درد لای جرز دیوار می خوره!

۱۲. با اهل خونه رابطه خوبی داشته باشه میگن تو سری خوره!

۱۳. رابطه بدی داشته باشه میگن دیکتاتوره!

۱۴. و .......

حالا به نظرتون آدم چه جوری باشه که یه جوری نباشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ج. یا حق

 

نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386ساعت 14:44 توسط قاصدک نقره ای| |