تبليغاتX
قاصدک نقره ای
قاصدک نقره ای

به نام او

۱. سلام. امیدوارم خوب و خوش باشید.

۲. شعری رو که امروز صبح گفتم براتون می نویسم:

 دل من تنها شد وقتی از پیش تو رفت!

از خودم می پرسم: من چرا تنهایم؟ من چرا با ربّم ، کرده ام قهر و به روی سیه خود ز همه قهر وستم های خودم هیچ نمی آرم من؟

دل من داد جواب: تو ز رب داری شرم، ز خدا داری ترس ، اینکه گر جرم تو را نیک نبخشد چه کنی؟؟؟

لیک بخشنده خدایی است خدا، که اگر بر در پرمهر و سخاوتمندش ، بکنی توبه و بخشایش قلبی طلبی و دگر بنده خوبی باشی، او تو را می بخشد ..... از همه خوبتر اوست.

از خدا هست بعید اعتذار و توبه نپذیرد ز یکی بنده نادم که کنون بر در او می کوبد و امیدش به خداست.

آه.... بخشنده خدایی است خدا.

۳. امیدوارم خوشتون بیاد.

۴. یا حق

نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 16:23 توسط قاصدک نقره ای| |
1- سلام . ارادتمند . ممنون از شما دوستاي خوبم كه به خونه کوچولوی من كه درآن رونق اگر نيست، صفا هست ، سر مي زنيد و با نظرات خوشگلتون ، اونو با صفا تر مي كنيد. (از قديم گفتن: وبلاگ بي كامنت، مثل پفك بي نمكه ! )
2- قصد نداشتم به این زودی آپ کنم . ولی چند روزه مغزم حسابي داغ كرده به خاطر تصميمات ناگهاني و احتمالاً يك شبه ای كه داره براي كشور گرفته مي شه و معلوم نيست آخرش به كجا مي رسه ؟!
حتماً مي دونيد كه من ايراني و ساكن ايران هستم و منافق يا عضو القاعده يا ضدانقلاب يا غرب زده و ......... هم نيستم . ( آخه يه بار يه نفر به من گفته بود : مگه توی ايران زندگي نمي كني كه ......... )
اصل مطلب اينه كه من خيلي وقت پيش يه فريادهايي زدم ( آنچه البته به جايي نرسد فرياد است !!! )  بنده گفتم : بابا ، يه نفر دلسوز توي اين مملكت نيست كه به داد علوم انساني برسه ؟ آخه همه چيز كشور كه توي «هسته اتم» خلاصه نمي شه . ما  با اين پيشرفت يك جانبه اي كه داريم ، پس فردا يه چيزي مي شيم تو مايه هاي كره شمالي كنوني !
آخه يكي نيست كه به روانشناسي سازماني يا علوم اجتماعي يا جغرافياي شهري و........توجه كنه ؟؟؟
اما كسي گوش نداد ، از دولتمردان و دولتزنان گرفته تا ملتمردان و ملتزنان و مسئولان ذي ربط و بي ربط  و غيره ذلك . حالا نتيجه اين بي توجهي همين شد كه مي بينيم و خواهيم ديد كه البته اين خواهيم ديدش مهم تره !!!

نمونه هايي از اين تصميمات:
1- گروني بنزين در آستانه سال جديد كه خدا به خير كنه عواقب اقتصادي . اجتماعي . سياسي و ..... اين تصميم رو !!!
2- تزريق اسكناس 5000  توماني در اقتصاد كشور كه اين يكي ممكنه از قبلي هم بدتر باشه !!! 
3- جديداً هم كه زمزمه هايي از بعضي ها شنيده مي شه مبني بر لزوم پيوستن فوري ايران به سازمان تجارت جهاني !!! بدون اينكه پيامد هاي اين كار رو بدونن .
4- فكر كنم كه اين قصه سر دراز دارد !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

آخه پدر جان شما كه از امور مملكت سر در نمياري ،‌چرا مسئوليت قبول كردي ؟ حالا كه قبول كردي چرا تئوري صادر مي كني؟ دنياي مردم به كنار، آخرت خودت چي ؟
(روايت است كه هر كس در مسندي باشد و بداند كسي هست كه بر اين مسند، لايق تر از اوست ، جايگاهش در آتش است .... )  تا چه رسد به اينكه كسي سواد كارش رو نداشته باشه . من به جاي اون عزيزان نگرانم !
********************************************************************

كم كم دارم جوش ميارم . هر كس نظری داره يا صاحب نظري سراغ داره، لطف كنه و نظر بده . 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 14:33 توسط قاصدک نقره ای| |
سلام

امروز روز تولد منه . پس تولدم مبارك!
من از سال هاي گذشته ي زندگيم چيز زيادي يادم نمونده، چون در اين زمينه حافظه خوبي ندارم .......
اتفاق هاي تلخ هم همين طور ......
اما شيرين ترين و البته سخت ترين اون ها تا الان،  شايد قبولي توي كنكور باشه . اونم چه قبولي غير منتظره اي !
درسته كه خيلي تلاش كردم و خيلي خيلي سختي كشيدم و وزن كم كردن و گرسنگي و خستگي و هزار تا مسئله ديگه هم چاشني كارم بود، با اين حال ،‌ اصلا توقع اون جور قبولي رو نداشتم ....... در واقع از خودم توقع نداشتم  و به قول شاعر :
ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود .......
چون راستش اون روزا شايد نمي فهميدم كه چقدر از خداي مهربونم توقع داشته باشم ........ يا شايد هم خجالت مي كشيدم ! ولي خدا جون كار خودشو كرد و ناگفته به من عطا كرد ..........
به هر حال تا اين لحظه ديگه دوراني به داغي و طمطراق اون دوران نداشتم . اما خدايي به سختي هاش مي ارزيد . چرا كه :  اِنَّ مَعَ العُسر يُسراً .
همه اين ها رو گفتم ، اما راستش دلم مي خواد يه تولد دوباره داشته باشم قبل از اينكه سر بر مسند خاك بذارم . دلم مي خواد جوري زندگي كنم كه وقتي به آخراي خط نزديك مي شم ، خيالم راحت باشه . راحت به خاطر اين كه توي راه كسي رو به زمين نزدم ، حق كسي رو ضايع نكردم ، دست افتاده اي رو گرفتم ، و خيلي چيزهايي كه گفتنشون يه جورايي شايد يه «مدينه فاضله» رو به ذهن بيا ره .
به همين خاطر خسته تون نمي كنم و فقط مي خوام كه اگه مي تونيد ، به عنوان كادوي تولد !  به من كمك كنيد ( ومن هم به شما كمك مي كنم ) تا اون جوري باشيم كه آخر خط فقط خاطري خسته و كوله باري خالي برامون نمونه! هميشه مي ترسم كه نكنه مصداق اين حديث علوي باشم :
هركه امروزش مثل ديروزش باشد مغبون است و هر كه امروزش از ديروزش بدتر باشد ملعون است و هر كه ملعون باشد از لطف و رحمت خداوند به دور است .
اگه بتونيم همديگه رو كمك كنيم نتيجه خوبي مي گيريم . مطمئنم كه توي «بهشت» خيلي بهمون خوش مي گذره ! مگه نه ؟
****************
خدای من :
من از «قالوا بلي» تشويش دارم // گناه از برگ و باران بيش دارم
اگر «لا تقنطوا» دستم نگيرد // من از «يا ويلنا» انديش دارم 

 


 

نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 8:38 توسط قاصدک نقره ای| |
سلام .

راستی بچه ها چند روز پیش شنیدید خبر رو ؟

همین خبر که توی مالزی پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه و ...... ممنوع شده ؟؟؟

علتش هم این بوده که پوشیده این جور لباسها خلاف حیا و شرف انسانی است !!!!!

کشور ما اسلامیه ، ولی هیچ کس ......!!!!!

شما نظرتون چیه ؟ به نظر من که این روزها حیا و  شرف از مُد رفته و چیز های مهم تری جای اونا رو گرفته . مگه نه ؟؟!!!!!

چه خوبه که جوونا خودشون رو توی این دنیا پیدا کنن ...... جای خودشونو پیدا کنن . امیدوارم .

 

نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 14:6 توسط قاصدک نقره ای| |
به نام خداوند جان آفرین

سلام بر تو دوست خوبم!

بالاخره در برابر خواست دوستان تسلیم شدم و وبلاگم رو راه انداختم. امیدوارم بتونم مطالب مفیدی رو بنویسم، البته با راهنمایی دوستان عزیز و صد البته اینکه چیزی بخوان که من از عهده اش بربیام.

من اصولاً پرحرف نیستم . پس برای اولین پست بسه.

یا حق

نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 15:56 توسط قاصدک نقره ای| |