تبليغاتX
پولک ماه

پولک ماه
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت/ آمدم! نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

به نام خدا

«بیدار شو!  "خوشگل عاشق " همه همسایه ها رو بیدار کرد. اون وقت تو هنوز خوابی!!» وقتی به خودم میام می­فهمم که باز هم از اون خوابهای عجیب و غریب با مضمون تعقیب و گریز دیدم که از بچگی هم می­دیدم و تنظیم Alarm گوشیم روی ساعت 5 صبح، حتی با نوای خاص نوستالژیک مورد علاقه­ام هم نتونسته از خواب بیدارم کنه! یه نکته در مورد Alarm که به نظرم خنده دار و به نوعی نقض غرضه، اینه که خودش دچار Snooze هست و با این حال می­خواد ما رو بیدار کنه! پس راسته که کوزه­گر از کوزه شکسته آب می خوره!

بعد از نماز در یک اقدام کم سابقه صبحانه رو با طمأنینه و تشریفات میل می­نمایم! در حال مسواک زدن هستم که پیام می­فرسته: «خوابی تنبل خانم؟ ناهارو با هم باشیم؟» و جواب می­دم که: «خواب نبودم. امروز خیلی کار دارم. دوس ندارم خسته و کوفته بیام پیشت!» و ....

حال خوشمزه­ای دارم و می­دونم که به خاطر خمیر دندونمه.

 SENSODYNE - PRONAMEL    دمش گرم! اصلاً حس تشنگی ندارم و با خودم فکر می­کنم که برای ماه رمضان چقدر مناسبه.

وقتی به محل A می­رسم، آقای مربوطه حضور ندارند و تشریف برده­اند برای بازدید. لذا خانم غیر مربوطه اوامر ما را در نهایت احترام و با سرعت به انجام می­رسانند و !Done خدا را شکر. البته بازهم گذرم می­افتد به بانکی که متصدی صندوقش یک آدمSlow motion  و البتهPeeping tom  می­باشد که اصلاً حوصله­اش را ندارم. اما خب به قول معروف: مجبورم، می­فهمی؟ مجبور! و ....

هر بار که می­خوام بیام به محل B، یه مقدار از  مسیر رو پیاده طی می­کنم و وقتی به مقصد جنجالی­ام می­رسم، طبیعتاً باید لُپام گل انداخته باشه مث بچگی­هام! بدون هیچ حرفی روبروی طرف جلوس می­کنم. اونم فقط زیر پوستی به روی خودش میاره که متوجه حضورم شده. البته هر چند دقیقه یک بار، نیم ساعت!خریداری نگاهم می­کنه و حالمو به هم می­زنه! می­خوام بهش بگم: «ملوان زبل رو میشناسی؟ من ممدشونم و تا اون روم بالا نیومده پاشو برو!» اما در عوض به محض اینکه کمی فراغت پیدا می­کنه، سریع و بی­مقدمه حرف اصلیمو می­زنم و وقتی می بینه این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست، مث بچه آدم میره و وظیفه­شو که به خاطرش حقوق می­گیره انجام میده تا بیش از این وقت و هزینه و انرژی منو هدر نده. واقعاً که بعضی­ها با زبون خوش و احترام و ملاطفت صنمی ندارند. حتماً باید مث خودشون رفتار کنی و تمام قد جلوشون بایستی تا بفهمن یه من آرد چقدر فطیر داره! و ....

وقتی بر خلاف اونی که به خونه­اش نرسید، به خونه می­رسم، فقط تا جایــــی که توان دارم آب می­نوشم و آب. سلام بر حسین «ع»! انقدر که خسته هستم و از صبح به قدر کافی حال و هوای ترافیکی آلوده نوش جان کردم، صدا توی حنجره­ام خشکیده و برای غذاخوردن هم اشتهایی ندارم. با ذهنی پر از فکر چشمامو می­بندم که باز هم پیام میده: «سلام. کجایی؟» و من چقدر از این سؤال بدم میاد! گوشیمو ساکت (Silent) می­کنم تا استراحت کنم. ضمناً به این فکر می­کنم که ظاهراً اشتباهی صورت گرفته: در گوشی های تلفن همراه، Silent رو به «سکوت» ترجمه کرده­اند، در حالی که ترجمه Silent «ساکت» است و Silence به معنی «سکوت»!

راستی چه معتاد شده ام این روزها و شب­ها به رادیو جوان: کافه رادیو(با آب نوشیدن­های صدادار مهران دوستی که مرا هم به تشنگی می­اندازد!)، اینجا شب نیست، چه فرصتی چه شبی، شباشب و.... چه اعتیاد شیرینی!

و چه طولانی نوشتم این بار بر خلاف همیشه! مرا ببخشایید یا فوقش اگر حوصله نداشتید مطلب رو نمی­خونید دیگه! مگه نه؟!

دیگه همینا دیگه...

تا فرصتی دیگر

یا حق

 

[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 8:37 ] [ ف.د. ]

به نام خدای مهربانم

یک سلام بهاری و ابری و بارونی تقدیم به همه شما دوست جونای خوووووووووووووب خودم.

امیدوارم حالتون ... یعنی اصل حالتون... یعنی حال دلتون خوب باشه یا همراه ابر بهار اشک بریزید تا خوب بشه، هرچند شده به اندازه­ی   .   اینقدر!

حداقل می تونید زیر بارون قدم بزنید که.... تنبل نباشید!

البته این بهار با چند بهار قبلی واسه من متفاوته. چون حال و هوام یه جور دیگه ای شده. قدیما موقع بارون حالم خیلی داغون بود. اما حالا یه جور دیگه ای هستم. یه جوری که خیلی جورشو دوست دارم... اصلاً بقول شاعر: ... خرابم! (کلمه ای در واپسین بیت های غزل میخانه «1»ـ کتاب میخانه­ی بیخواب ـ مهدی فرجی )

ماهی عید منم حالش خوبه. بعد از اینکه زد و همراهشو نفله کرد واسه خودش خوشه. اگه یادم نره آبشو تازه کنم و بهش غذا بدم با دمش گردو می شکنه. تازشم انقدر سبکش هنریه: میره در عمق آب بی حرکت می ایسته! خیلی هم زود زود گرسنه میشه... مث خودم! آره دیگه. ما اینیم. یه سال که تا اواخر خرداد ماه ماهی عیدمو داشتم. اما یه بار که یادم رفت آبشو تجدید کنم به رحمت ایزدی پیوست.

راستی نمره های ترم 3 جملگی اعلام شدند! از خودم راضی ام، اما بیشتر و پیشتر  از خدا. فکر نمی کردم جامعه شناسی جنایی رو به این خوبی پاس کنم.

ای بابا... تا وقتی نیومدم سراغ نوشتن پست جدید، 100 تا مطلب و سوژه به ذهنم میرسه. اما همین که دست به کیبورد میشم یادم میره! این روزا همه کارای مهم خودمو توی لیست های عریض و طویل می نویسم تا فراموششون نکنم. تازه روی گوشیم هم Reminder میذارم. پس با این حساب منو می بخشید که سوژه ها مو کامل به خاطر نمیارم.

فعلاً همین

پاینده و شاد و سلامت باشید

یا حق

 

[ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 10:37 ] [ ف.د. ]

درباره وبلاگ

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم/ به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم. "علیرضا قزوه / عشق(علیه السلام)"
امکانات وب